بدون عنوان
سلاااااااااااااااااااااام به پسملی گل خودم ...........
امروز ٢٦ شهریور است و مانی عزیزم درست نه ماه و هفده روزش است . من چون وقت نمیکنم مطالب قبلی را درست کنم
از امروز شروع میکنم به نوشتن تا مجبور بشم مطالب قبلی رو هم بنویسم .
.gif)
مانی جان از روز ٥شنبه سرما خورده و همش سرفه میکنه و آبریزش بینی داره الاآن خونه مامان نرگسش هست و باهاش صحبت کردم داشت فرنی میخورد .
تازگی خیلی بازمزه شده دست میزنه
با انگشت اشاره اینور و اونور را نشون میده بای بای مکینه
و خلاصه خیلی نمکی شده . یه سری از حرفهایی راکه مانی میزنه :
آماما = مامان
بَ بَ بَ = بابا
آبَ = آب
ای نی = می می - پستونک
اَینی = امیر - نسیم - هر چی میخواد بهش بدیم
.gif)
مانی تازگی وقتی دراز کشیده به پهلو میشه و میشینه
و خودش را سینه خیز
هر جا که میخواد میکشه
دیشب شیشه را خودش دستش گرفته بود و میخورد
:

.gif)
راستی دیشب یه کار بامزه می کردی بابا امیر رفته بود حمام و مانی دم در حمام میخواست لباسش رو دربیاره بره حمام آستین لباسش را گرفته بود و هی میکشیدش
کلی با امیر خندیدم .
.gif)


بدون عنوان
